شرف الدين محمد بن مسعود مسعودى بخارى

33

مجمع الاحكام ( فارسى )

جائى فروآويخته بود يا بر چيزى بود « 1 » كه آن را از جائى به جائى نقل كنند ، و چيزهائى كه در غايت سبكى باشد و از سلاح‌ها بر شمشير و خود و جوشن و آرايش لشكر چون تاج و كمر و مانند آن و از شهرها بر عراق و پارس و فلسطين و آذربايجان « 2 » و الان و از حيوانات بر هر جانورى كه سم شكافته دارد اهلى و وحشى چون گوسفند و بز و ميش و آهو و نخچير و امثال آن . ثور برج خاكى است ، سرد و خشك و مؤنث و ليلى و ثابت ، دلالت دارد بر قلب جنوب و باد جنوب و بر گردن و مهره‌هاى گردن و حلق و بر مزه سودا و سپيدى كه به گندم‌گونى زند و بر مركى و ترشى طعم و منع رفتى در كارها [ ى ] و « 3 » انديشه‌ها و بلادت و تلون مكر « 4 » دوستان و فريفتى و سخن كشيدن ، به زنان « 5 » راغب بود و بر مجامعت حريص و حال فرزندان ميانه باشد نه بسيار « 6 » باشند و نه اندك ، درازبالا « 7 » بود و بزرگ پيشانى و خرد ابروى و سياه‌چشم و فروافگنده‌چشم . سپيدهء چشم اندك دارد ، پهن « 8 » بينى باشد و سر بينى بيرون خاسته ، فراخ‌دهان و ستبرلب و ستبرگردن و بزرگ‌شكم بود . موى نيك سياه دارد و فروهشته . اول برج دليل قوت است و آخر دليل ضعف و كافت ، بيمارى بسيار نباشد و آنچه افتد درد چشم بود و علت‌هائى كه بر گردن و نواحى آن پديد آيد چون خنازير و خناق و جراحت‌هائى و علت‌هائى « 9 » كه در بينى افتد و بوى بينى ناخوش * گرداند و بر سينه و پشت و گردن و كلفه و « 10 » نشان‌ها بود ، و باشد كه از پايها « 11 » بوى ناخوش آيد * « 12 » . و بر گندم‌فروشان و كيالان و خرازان و وكيلان و كشاورزان « 13 » دلالت

--> ( 1 ) . در ح ، كلمه بود بالاى چيزى نوشته شد با ص به علامت صحت . ( 2 ) . آذربايجان . ( 3 ) . فقط در م . ( 4 ) . م . تلو آن مكر . ( 5 ) . متون . زبان . ( 6 ) . م . بسيارى . ( 7 ) . م . در آن بال . ( 8 ) . م . و پهن . ( 9 ) . متون . جراحتها و علتهاء . ( 10 ) . او ؟ ( 11 ) . متون . اربابها . ( 12 ) . فاصلهء دو علامت در م . نيست . ( 13 ) . ح ثكاورزان و بعد اصلاح به كشاورزان .